معرفی به دوستان اشتراک گذاری

زیربنای توسعه نه نفت است و نه انرژی، نه سیمان است و نه ساخت سد و پل و اتوبان، نه ارتباطات و فناوری است و نه تعدد احزاب و نشریات. توسعه قبل از هرچیز، یک فرهنگ است و در هم تنیدگی فرهنگ و تربیت موضوعیست تجربه شده و آشکار. برای "ساخت هویتی توسعه مدار" نیاز به اصلاح و ترمیم زیرساخت تربیتی کشور داریم. ما با هفت مانع درونی از سوی نظام آموزش و پرورش مواجهیم.

سه مانع اول که در بخش قبلی مورد بررسی قرار گرفتند:
مانع اول: معلمان خسته و فرسوده 
مانع دوم: هویت ملی مخدوش فرزندان ایران  
مانع سوم: شخصیت ضعیف دانش آموزان   



مانع چهارم: غفلت از مهارت های ضروری زندگی 

کنکور فاقد هرگونه سودمندیِ مهارتی برای دانش آموزان اما دارای سودی سرشار برای صاحبان این "قمار سازمان یافته" است. یک مدیر ارشد بانکی می گفت؛ گردش مالی یکی از موسسات کنکور فقط در یکی از شعب بانکی در تهران ماهانه 16 میلیارد تومان است.

 ما نیاز به جریان مطالبه گری در رسانه ها داریم تا این صنعت قمارگونه که موفقیت بچه ها را در آزمون های پوچ تست زنی به افتخاری کاذب برای مدارس و خانواده مبدل ساخته، به چالش بکشد. حتی یک موسسه کنکور را نمی توان پیدا کرد که برای "توسعه توان فردی دانش آموزان" اندک دغدغه ای داشته باشد. 

ما بچه ها را برای زندگی آماده نمی کنیم. نسل دانش آموز ایران شدیداً در معرض فقر مهارتی و فقر قابلیتی قرار دارند. از سویی، بخش پرورشی وزارت آموزش و پرورش بیشترین انرژی و توان خود را روی فعالیتهای غیرمهارتی، تزیینی، تقویمی و اقدامات مناسکی متمرکز کرده است. علیرغم وجود نیروهای دلسوز و خوش فکر در امور پرورشی مدارس و ادارات، اما سیاستگذاری های این بخش عموماً احساسات دانش آموزان را نشانه می رود. 

در مدارس، بیشتر روی بعد احساسات و عواطف بچه ها کار می شود و این کافی نیست. آموزش و پرورش باید بتواند دانش آموزان را توانمند بار بیاورد. برای توانمند سازی باید تلاش کنیم تا دانش آموزان؛ فکور، دارای هوش اجتماعی بالا، اهل استدلال و سنجشگری ، دارای استقلال شخصیتی و برخوردار از مهارت مواجهه انتقادی با موضوعات بشوند. بچه ها در مدارس باید آداب اجتماعی، طرز معاشرت صحیح و گفت و گو با دیگران و عادت به گوش دادن و قضاوت و واکنش صحیح را بیاموزند و زود عصبانی نشدن و مدیریت عواطف و احساسات خود را تمرین کنند.  
 
مانع پنجم: ضعف نظام ارتباطی و دیپلماسی عمومی آموزش و پرورش 

آموزش و پرورش در ذهنیت عامه از محبوبیت سنتی برخوردار است اما برای دستیابی به نظام آموزشی سازگار با توسعه این محبوبیت سنتی کفایت نمی کند. ما نیاز به پدیداری گفتمانی توسعه گرا حول محور آموزش و پرورش داریم.گفتمانی با نقش اول شخصیتی به نام آموزش و پرورش.  
یک مثال زنده و جاری، فرایند پیشرفت سند تحول بنیادین آموزش و پرورش را ببینید. اسم بسیار پر طمطراق اما فاقد کمترین جاذبه در میان خانواده ها و افکار عمومی. متأسفانه نظام آموزشی در متقاعد سازی نهادهایی همچون صداوسیما، و همراه ساختن نخبگان با اهداف توسعه ای و تحولگرایانه خود توفیق نداشته است. البته، این مسیری دو طرفه است و آموزش و پرورش هم به همراهی و مساعدت سایر بخش ها نیاز دارد.  

برای این منظور آموزش و پرورش به شبکه قدرتمند ارتباطی و فراگیر نظیر خبرگزاری اختصاصی و کانال رادیو تلویزیونی ویژه نیاز دارد. سالهاست که مشکلات عدیده مالی و مضیقه های همیشگی در این نهاد مهم با چانه زنی و التماس دعا حل و فصل می شود حال آنکه آموزش و پرورش با اتکا به یک دیپلماسی عمومی کارآمد خواهد توانست توجه جامعه و نخبگان را به خود جلب کند، بر بحران چالش منابع خود فائق آمده و ظرفیتهای عظیم بخش خصوصی را با خود همراه سازد. 
  
مانع ششم: کم توجهی به پیش دبستانی و مقطع ابتدایی  

انگاره ای خطرناک و مسموم در فرهنگ سازمانی وزارت آموزش و پرورش وجود دارد که وقتی می خواهند کسی را تنبیه اداری کنند، وی را بعضاً  با ارجاع به مدرسه تهدید می کنند. یعنی در نظر مدیران ستادی، خارج شدن از بخش اداری و انتقال به مدرسه نوعی تحقیر و کاهش منزلت است. از طرفی کار در مدارس ابتدایی بدتر از این است. این وضعیت دقیقاً در ۱۰ کشور برتر توسعه انسانی دنیا معکوس است. در کشورهای مورد اشاره، معلمان ابتدایی و مربیان پیش دبستانی، هم از ارج و قرب بالاتری برخوردارند و هم راه ورود به این دوره برای هر معلمی آسان نیست. 
 
معلمان ابتدایی را باید از زبده ترین نیروها با برخورداری از طیف گسترده ای از مهارتهای انسانی، آموزشی، هنری و تربیتی برگزید و در عین حال سطح حمایت های رفاهی و معیشتی همه معلمان کشور باید ارتقا بیابد و برای معلمان ابتدایی بیشتر. 
 
مانع هفتم: مصائب تمرکزگرایی 

ستاد مرکزی وزارت آموزش و پرورش به بلیۀ جابجایی نقش مبتلا شده است. هسته مرکزی وزارت آموزش و پرورش هم سیاستگذاری می کند، هم برنامه می نویسد، هم از طرف معلم فکر می کند و هم شیوه اجرای منویات خود را به سراسر کشور بخشنامه می کند. این شیوه مدیریتی، پاسخگو نیست چون مشارکت و مفاهمه کارکنان سازمان را به همراه ندارد. 

از طرفی آموزش و پرورش باید ظرافت های روحی و شخصیتی کارکنان خود را لحاظ کند. تمرکز تصمیم گیری و بودجه و امکانات باعث کاهش شدید اختیارات و محدویت آزادیِ عمل بیش از یکصد هزار مدیران مدارس کشور شده است. مدیران مدارس برای اجرای ایده ها و نوآوری های آموزشی و پرورشی در مدرسه با محدودیت های فراوانی مواجهند. 

ستاد مرکزی، بیشتر اتاق فرماندهی است تا محل تولید فکر. وقتی وزارت آموزش و پرورش تا نقطه سرخط هر سیاست و برنامه را تعیین می کند، دیگر جایی برای خلاقیت و نوآوری آموزشی نمی ماند. تمرکزگرایی بیش از حد، باعث فروکاست اقتدار و استقلال مدارس شده است. نسبت پست های اداری به تعداد معلمان شاغل در کشور نشان می دهد که هرچه زودتر باید ستاد مرکزی و متمرکز آموزش و پرورش از تنِ فربه ادارات خود بکاهد و بر بدن نحیف و رنجور مدرسه بیفزاید. 

 

مرتضی نظری
کارشناس آموزش و پرورش و توسعه انسانی

نظرات

 
   
 
Captcha