معرفی به دوستان اشتراک گذاری

یکی از بزرگ‌ترین شعارهای مدیریت امروز، ایجاد انگیزش در میان افراد است و آموزش و پرورش نیز همانند هر دستگاه دیگری از این امر مستثنی نیست و مساله انگیزش یکی از دغدغه‌های اصلی آن به شمار می‌رود. با گسترش روز افزون بی‌انگیزگی تحصیلی در میان دانش‌آموزان و پیامدهای حاصل از آن همچون فرار از مدرسه، روی آوردن به مواد مخدر، اقدام به رفتارهای ضد اجتماعی نظیر اغتشاش در کلاس، درگیری با معلم و دیگر دانش‌آموزان و مواردی از این قبیل، امروزه این مساله به یکی از چالش‌ها و معضلات اصلی نظام آموزشی ما تبدیل شده است و با وجودی که راهکارهای متعددی از سوی کارشناسان تعلیم و تربیت برای حل این معضل ارایه شده است همچنان نظام آموزشی ما با آن دست‌و‌پنجه نرم می‌کند. شاید یکی از دلایل اصلی آن این است که در نظام آموزشی کنونی کمتر به مسائل انگیزشی و خواست درونی دانش‌آموزان توجه می‌شود. همه ما انسان‌ها با پنج نیاز بنیادی شامل بقا، احساس تعلق، قدرت، تفریح و آزادی که در ساختار ژنتیکی ما تعبیه شده است، برانگیخته می‌شویم. رفتار ما نیز در هر لحظه بهترین تلاش ما برای برآورده ساختن یک یا چند نیاز از این نیازهاست. از این رو اگر کاری از ما خواسته شود که یک یا چند نیاز بنیادی ما را برطرف سازد آن را با کمال میل و سختکوشی انجام خواهیم داد. در مدرسه نیز اگر تقاضایی از دانش‌آموزان وجود داشته باشد که هیچ یک از نیازهای آنها را برآورده نسازد، آن را باکیفیت بسیار پایین انجام خواهند داد یا اصلا انجام نمی‌دهند از این رو یک مدیر آموزشی و یک معلم کارآمد به خوبی می‌داند که نیاز به قدرت و نیاز به تعلق داشتن از عمده‌ترین نیازهای دانش‌آموزان است و از آنجایی‌که برای نوجوانان بسیار دشوار است نیاز به قدرت خود را برآورده سازند، پس یک مدیر کارآمد همواره تلاش خواهد کرد که فعالیت درسی و محیط کلاس را به گونه‌ای طراحی کند که دو نیاز مزبور دانش‌آموزان را برآورده سازد. دانش‌آموزی با کسب نمرات درخشان در درس ریاضی احساس قدرت می‌کند و دیگری این احساس قدرت را در برهم زدن نظم کلاسی به دست می‌آورد.
آنچه امروز در کلاس‌های درس رخ می‌دهد به سختی نیازهای دانش‌آموزان را برآورده می‌سازد چرا که در این کلاس‌ها غالب فعالیت‌های درسی به صورت انفرادی صورت می‌گیرد و مباحثه‌های گروهی هنوز جایگاه چندانی در فرآیند یادگیری ندارند. در حالی که تجربه ثابت کرده است که تنها در قالب یادگیری و آموزش مشارکتی است که نیاز دانش‌آموزان به قدرت و احساس تعلق به دیگران (افراد گروه) برآورده می‌شود لذا تنها مدیرانی با تفکر و رویکرد مشارکتی هستند که به خوبی به این امر واقفند.
گرچه اجرای راهکارهای آموزش مشارکتی در مدارس به اگرهای بسیاری بستگی دارد اما بدون شک این اقدام سنگ بنای یک کار کیفی در مدارس است. نگاهی به عملکرد دانش‌آموزان در فعالیت‌های فوق برنامه که همگی از نوع فعالیت‌های مشارکتی هستند به خوبی بیانگر این واقعیت است. آنها هنگامی که وارد این فعالیت‌ها می‌شوند، سخت تلاش می‌کنند چرا که خواهان تفریح، آزادی، قدرت و روابط بین فردی هستند که می‌توانند آنها را در این فعالیت‌ها بیابند؛ چیزی که در کلاس‌های آموزشی ما وجود ندارد. از آنجایی‌که دانش‌آموزان در سیطره مدیریت رییس‌مآبانه در مدرسه و کلاس درس قرار دارند، نقشی در تعیین نحوه مشارکت در برنامه درسی کلاس برای آنها درنظر گرفته نمی‌شود. به همین دلیل آنها قادر نیستند، تصویر معلم یا آموزش دریافت شده را به دنیای کیفی (رفع نیاز) خود وارد کنند. هنگامی که یک دانش‌آموز تصویر مدرسه را از دنیای کیفی خود خارج می‌سازد گرچه ممکن است به دلایل مختلف مدرسه را ترک نگوید اما او دیگر حتی برای حداقل یادگیری نیز تلاش نخواهد کرد. بنابراین اگر ما بخواهیم بدون توجه به نقشی که دنیای کیفی در زندگی افراد دارد آنها را مدیریت کنیم در این کار موفق نخواهیم شد. بسیاری از دانش‌آموزانی که ترک تحصیل می‌کنند اغلب به مشاغلی روی می‌آورند که در این مشاغل نسبت به فعالیت‌های درسی تلاش بیشتری از خود نشان می‌دهند چرا که به خوبی در می‌یابند فعالیت در این مشاغل بیش از فعالیت‌های درسی نیازهای‌شان را برآورده می‌سازد. در حالی که در این میان نمی‌توان از پول به عنوان عامل مهمی در رفع نیازهای آنها چشم پوشید اما عامل ظریف دیگری نیز در این مساله به چشم می‌خورد.
بسیاری از آنها شاهد سودمندی کاری هستند که از آنها خواسته می‌شود مثل رعایت حرمت مشتری، سرعت عمل و غیره.
در حالی که نمی‌توانند به آسانی نظیر چنین سودمندی را در فعالیت‌های درسی ببینند. واقعیت این است که نیازهای ژنتیکی ما چیزی در مورد زمان نسبتا دور نمی‌داند و خواهان دست یافتن به احساس خوب در لحظه است و همین مساله و نیز نبود اطمینان به آینده شغلی، پاداش‌های دور و درازی که در قالب ساختن آینده بهتر از راه تحصیل بیشتر به دانش‌آموزان داده می‌شود را بی‌اثر می‌سازد. اما با این وجود حتی این دانش‌آموزان ترک تحصیل کرده نیز، تصویر مدرسه را به‌طور کامل از دنیای کیفی خود خارج نساخته‌اند. آنها ممکن است خواهان معلمان و فعالیت درسی نباشند اما هنوز باور دارند که مدرسه در ذات خود ارزشمند است و این خود گویای این واقعیت تلخ است که غالب مشکلات ما برخاسته از شیوه مدیریتی استبدادی حاکم در همه سطوح نظام آموزشی از مدرسه تا کلاس درس است. و هرچیزی که رنگ و بوی استبداد را به همراه داشته باشد در دنیای کیفی هیچ کس پذیرفته نیست.
نگاه مدیریتی حاکم بر آموزش و پرورش ما نگاهی رییس‌مآبانه است. نگاهی که در ته خود مدرسه را نیازمند یک کشمکش دایمی میان روسا (معلمان) و دانش‌آموزان می‌بیند و باور دارد که اگر روسا لحظه‌ای غفلت کنند دانش‌آموزان مدرسه را تخریب خواهند کرد. اما واقعیت تاسف آورتر این است که مدارس ما مدت‌هاست که چیزی به تخریب‌شان باقی نمانده است.

منبع: سایثت فانوس

اخبار مرتبط

نظرات

 
   
 
Captcha